در اینجا می‌توانید اشعاری را که در این نشست خوانده شد، مطالعه کنید.


***

بی‌نام از ساره آقاجانی

شب ادامه داشت و تاریک بود
از پس صبر من، سحر نمی‌آمد
آسمان سیاه بود و طولانی
درد من هم به سر نمی‌آمد

می‌سوخت و زخم از درون می‌زد
آنچه آتش بود و خنجر بود
آنچه درد کشیدن بود درمانش
سخت بود و هر لحظه بدتر بود

من در این تاریک‌خانه‌ی نومیدی
در این اتاق نم‌زده و شوریده
خوابیده بر بستری که تب دارد
سقفی کبود و نوری که نتابیده

دست یاری دراز نبود بر رویم
هم‌نشینی نبود به بالینم
از دریچه‌ای که هیچ معلوم بود
من فقط خدا را می‌دیدم

حال من خوش نیست، نفس‌هایم تنگ است
درون سینه‌ام را چنگ می‌زند
ایمان به معجزه تنها راه چاره است
آنچه که به این خاکستری، رنگ می‌زند.


***


بی‌نام از زهرا دهقانپور

با هر قدم که نم نم باران گرفته‌است
بغض من و گلوی خیابان گرفته‌است

دیگر امید زنده شدن نیست در دلش
آن جنگلی که رنگ بیابان گرفته‌است

کبریت می‌شوند و سپس شعله می‌کشند
بیهوده نیست حال درختان گرفته‌است

آه ای نهال تازه از این باغ دل بکن
عمر بهار سبز تو پایان گرفته‌است

از درد تو نوشتم و در سایه ی غمت
کم کم دوباره این غزلم جان گرفته‌است


***


«اندوه بی‌درمان» از نیما.تالی

باید این اندوه بی‌ دارو و درمان کم شود
قدری از خونِ دل و چاک گریبان کم شود
قایقی از جنس آغوش تو باید یافتن
بلکه از امواج ویران‌ساز طوفان کم شود
حس حسرت کشت ما را، کو پس آن پایان راه
کی رسد روزی که دردی زین پریشان کم شود؟
بوسه‌ای از راه دورم لااقل بفرست تا
بوته‌ای از خارهای این بیابان کم شود
بی توام آن‌گونه کز پاییز، برگ زرد و سرخ؛
از بهاران سبزه و  برف از زمستان کم شود
کاش فردایی بیاید، با تو در دامان خویش
شاید از تنهایی نیمای گریان کم شود...


بی‌نام از نیما.تالی

بیچارگی و عذابم از مرز گذشت
کار دل من ز پند و اندرز گذشت
بذری که توان سرو گشتن را داشت
عمرش به مثالِ بوته‌ای هرز، گذشت...